اشعار ادبی

شعر و ادب فارسی.از نظم و نثر

تبلیغات تبلیغات

دلم، دور از تو کاری ناگهان کرد

دلم، دور از تو کاری ناگهان کرد به فالی، بختِ خود را امتحان کرد گرفتم فالِ یلدا را که دیدم جنابِ حافظ ابیاتی بیان کرد فقط مصراعِ اوّل را که خواندم «دل از من برد و روی از من نهان کرد» کشیدم آهی و بعدش نشستم چه راحت رازِ عشقم را عیان کرد! نگاهم رویِ بیتِ اوّلش ماند «خدا را با که این بازی توان کرد» دو چشمم مدّتی خشکیده بودند همین یک بیت آن را خون‌چکان کرد چه مهمانِ عجیبی باشد این عشق چه شد یک‌باره من را میزبان کرد؟! میانِ این همه سرهایِ ممتاز کلاهم را کجا دید
ادامه مطلب

طبع می خواهـد که یک دم با  دلم سودا کند

#سردار_دلها #شهید_سپهبد_حاج_قاسم_سلیمانی تقدیم به روح بلند پرواز سردار شهید #حاج_قاسم_سلیمانی "" "" "" "" "" " طبع می خواهـد که یک دم با دلم سودا کند صجبت ازحاج قاسم آن سردار بی همتا کند تا کـه گفــتم نام او محـشــر بپا شـد در دلـم قطــره آیــا کــی توانـد مدحــت دریــا کنــد تــیـز پــروازی نباشــد در تـوان طبــــع مــن بلبل آیا کــی ســفر بـر عــرصــهٔ عنقــا کــند جــان حاج قاسم؛بگشتم بیخبر از حال خویشتن طبـع می خـواهد که نقـش دیگـری ایفا کند چار سال از
ادامه مطلب

زن طلاییست که عاشق شدنش اجبار است

زن طلاییست که عاشق شدنش اجبار است همچو برگیست که گریان شدنش اخطار است مثل ماه است که در پرده شب الماس است همچو خورشید که زیبا شدنش تکرار است گاه در وقت سحر مثل هل چایی صبح گاه چون لذت شیرینی یک افطار است زن همان مادر من هست که پابوسی او صد ثواب است که در سختی ما انصار است چون درختیست که در زیر پرش آرامم بهترین منزل دور از گنه و آوارست زن نشانیست که بر روی زمین آمده است دیدنش لحظه ی ایمان به خدا,, اقرارست زن طلاییست که عاشق شدنش اجبارست صد ثواب است که در
ادامه مطلب

شبیه کربلا کردند از خون باز کرمان را

شبیه کربلا کردند از خون باز کرمان را منافقها به خون آذین نمودنداهل ایمان را هراسانند از نام تو و از زائرانت هم ببین حاجی ز پا افتادن سرو خرامان را به روز سالگرد آسمانی گشتنت اینجا به خونابه نشاندند این چنین چشمان یاران را خبرها حاکی از پرپر شدنها بود یا زهرا به میلادت ببین هنگامه سرخ شهیدان را ▪️حمله‌ی تروریستی به گلزار شهدای کرمان و شهید و مجروح شدن تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان را خدمت حضرت ولیعصر(عج)، رهبری عزیزمان و ملت امام حسین (ع) تسلیت عرض
ادامه مطلب

🌙🔴🌍سعدیا دیگر بنی‌آدم برادر نیستند

🌙🔴🌍سعدیا دیگر بنی‌آدم برادر نیستند 🔸 #افشین_علا ، (شاعر مازندرانى)آخرین سروده خود را منتشر کرد: 📛 #دخترکشی سعدیا دیگر بنی‌آدم برادر نیستند جملگی اعضای یک اندام و پیکر نیستند عضو‌های بی‌شماری را به درد آورده چرخ عضو‌های دیگر، اما یار و یاور نیستند کودک چشم‌آبی غرب و سیه‌چشم عرب در نگاه غربیان با هم برابر نیستند شاید اطفالی که اکنون در فلسطین زنده‌اند تا رسد شعرم به این مصراع، دیگر نیستند از نگاه غربیان انگار در مشرق‌زمین مادران داغ کودک‌دیده مادر
ادامه مطلب

هوای نفسگیر و غمگین شهر

#امام_زمان #مدح_امام_زمان #نیمه_شعبان هوای نفسگیر و غمگین شهر پر از عطر رویاییِ نرگسه بازم بوی پیراهن سبز تو داره به مشام همه میرسه سیاهیه چشمامو پر میکنه یه صبح دل انگیز نور خودت برات جشن میلادبرپامیشه ولی ایندفه باحضورخودت اَلا زائر کوچه گرده بقیع شده بی قرار تو بیت الحرام به حال قیام وقعودت درود به حس رکوع وسجودت سلام شبایی که پر میشم از دلهره فقط یادتو میشه آرامشم اگه مثل هر روز پشتم باشی باتو زود از این لحظه ها رد میشم بذار این همه تلخی انتظار با شور
ادامه مطلب

لب ما و قصـه ی زلف تو ، چه توهّمی ! چه حکایتی !

لب ما و قصـه ی زلف تو ، چه توهّمی ! چه حکایتی ! تو و سر زدن به خیال ما ، چه ترحّمی ! چه سخاوتی ! به نماز صبح و شبت سلام ! و به نور در نَسَبت سلام ! و به خال کنج لبت ســــلام ! که نشسته با چه ملاحتی ! وســـــط « الست بربکم » ، شـــده ایم در نظـــر تــو گُـم دل ما پیــــــاله ، لب تـو خُـــــم ، زده ایــم جــــــام ولایتـی به جمــــال ، وارث کوثــــری ، به خــــدا حسین مکرری به روایتـی خود حیـــدری ، چه شبــاهتی ! چه اصـالتی ! « بلغ العُلی به کمالِ » تو ، «
ادامه مطلب

رسیدروزدل افروذ یازده اسفند

#انتخابات رسیدروزدل افروذ یازده اسفند شتاب کن سرصندوق رای بالبخند چرا. که جمعه بهاران انتخاباتست به همت همه گرددنظام نیرومند روزانتخابات برای عزت ایران بیاشتاب کنیم تمام توطئه هانقش روی اب کنیم به رغم چشم حسودان ودشمنان وطن به روز جمعه همه اصلح انتخاب کنیم برای ملت ماجمعه است صبح امید وباامیدنمایندعهدخودتجدید بگوبدشمن خارج نشین وداخلی اش بکوری توشودروزجمعه ماراعید بهارانتخابات جهان شدازحضورسبزمامات مصون شد کشورایران زافات حرارت دادبردل های مشتاق تنورداغ
ادامه مطلب

سلام ای خوب ، بیدارم ... نمی دانم ، تو بیداری ؟

سلام ای خوب ، بیدارم ... نمی دانم ، تو بیداری ؟ نمی دانم کجایی ... یا که از حالم خبر داری ملالی نیست جز من های سرگردان و سر در گم میان بی تو بودن های نا پیدا و تکراری ملالی نیست ، بیدارم ، خیالی نیست ، بیتابم - و بالی نیست در بندم - و خوابی نیست بی خوابم مجالی نیست جز رویا - و حالی نیست جز دوری برای تو همان عکسی که مات و مانده در قابم مرا تکرار تنهایی میان جمع ، باور کن مرا در برکه فکرت چنان قویی شناور کن چنان قویی ، تماشا کن که سوی مرگ در راهم بمیرانم !
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها